محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3994
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : پس از آن يزيد بن مهلب از بصره در آمد و مروان بن مهلب را بر آنجا گماشت ، سلاح و بيت المال را همراه برد و برفت تا به واسط رسيد و گفت : « راى خويش را بگوييد كه مردم شام سوى شما روان شدهاند . » حبيب به دو گفت و كسان ديگر نيز با وى همداستان بودند . گفتند : « راى ما اينست كه به روى و در فارس جاى گيرى و دره ها و گردنه ها را بگيرى و نزديك خراسان باشى و وقت بگذرانى كه مردم جبال سوى تو آيند و قلعه ها و حصارها به دست تو باشد . » گفت : « اين راى درست نيست و با من سازگار نيست ، مىخواهيد پرنده اى باشيم بر سر كوهى ؟ » حبيب گفت : « رايى كه مىبايد از آغاز عمل مىشد از دست رفت وقتى بر - بصره تسلط يافتى ترا گفتم سپاهى به سالارى مردم خاندان خود بفرستى كه تا كوفه بروند كه عبد الحميد بن عبد الرحمان آنجاست كه با هفتاد كس بر او گذشتى و در مقابل تو عاجز ماند كه در مقابل سپاه فراوان تو عاجزتر است و پيش از مردم شام آنجا باشيم كه بزرگان مردم كوفه راى ترا دارند و بيشترشان اگر تو زمامدارشان باشى خوشتر دارند كه مردم شام باشند ، اما گوش به من ندادى ، اينك نيز راى من اين است سپاهى انبوه با مردم خاندان خويش بفرستى كه سوى جزيره روند و زودتر آنجا رسند و در يكى از قلعه هاى آنجا جاى گيرند و تو از پى آنها حركت كنى و چون مردم شام به قصد تو بيايند سپاه ترا در جزيره رها نكنند كه سوى تو آيند و مقابل آنها بمانند و چنان شود كه آنها را بداشته اى تا سوى آنها روى و كسانى از قوم تو كه در موصل جاى دارند سوى تو آيند . مردم عراق و مردم مرزها نيز به نزد تو آيند و با مردم شام در سرزمينى كه قيمتها ارزان است نبرد كنى و همه عراق را پشت سر خويش داشته باشى . » يزيد گفت : « خوش ندارم كه سپاه و جمع خويش را پاره پاره كنم . »